عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

459

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

كيمياء الفرح . گفته‌اند شراب كيمياى شادمانى ، و صابون اندوهان « 1 » و جام بخشندگان است . [ ل ] لاعق الماء . در امثال عرب آمده : « أحمق من لاعق الماء » و احمق من ناطح الصّخر » « 2 » يعنى بىخردتر از آن كه آب را بليسد ، و بىخردتر از آن كه به سنگ شاخ زند . شاعر گفته : احمق ممّن يلعق الماء قال لى * دع الخمر و اشرب من قراح معنبر يعنى : نادان‌تر از آن كه آب را بليسد مرا گفت شراب را بگذار و آب شيرين سرد عبير آميز بنوش . لبن الطّير . فارسيان هر چيز دست نيافتنى را به شير مرغ مثل زنند همان گونه كه به « ابلق العقوق » و « مخّ البعوض » و « سلا الجمل » و « حلم العصفور » مانند كنند . لجاج الخنفساء . به پافشارى و سخت رويى سرگين غلتانك مثل زنند زيرا اين حشره را چون برانند و باز برانند بر مىگردد و از پافشارى دست بر نمىدارد . شاعر گفته : لنا صاحب مولع بالخلاف * كثير المراء قليل الصّواب أشدّ لجاجا من الخنفساء * و أزهى إذا ما مشى من غراب يعنى : ما را دوستى است كه آزمند در ناسازگارى است و بسيار ستيزه‌گر و راستيش اندك پرروتر از سرگين غلتانك است و هنگام راه رفتن مغرورتر از زاغ . لجاج الذّباب . پررويى و پافشارى مگس [ نيز ] معروف است . در اين باره جاحظ داستانى آورده از قاضى بصره - عبد اللّه بن سوّار نام - كه كسى به هوشيارى و سنگينى و وقار و خويشتندارى وى نديده بود او در مجلس خود ايستاده - و نه تكيه داده به چيزى - سخن مىگفت بىآنكه عضوى از بدنش را تكان بدهد - گويى سنگى ايستاده در جايى . . . روزى او با همدمان خود بر سر سفره نشسته

--> ( 1 ) - متن : صابون الفرح ، ضبط ابراهيم صالح : « صابون الهموم » را برگزيم . ( م . ) ( 2 ) - متن : الماء . از روى فرائد الآل فى مجمع الامثال 184 : 1 تصحيح شد . ( م . )